Why so many North Face Outlet UKpepople like shopping at online store? today North Face Sale uk, i just to want to show you my some topic about it. Now we will list some fashion brand and its online shopping! first about winter coats ukmoncler outlet, and all seasons clothing about rl uk ralph lauren outlet uk, besides winter clothing goose uk canada goose sale uk, and in canada canada goose toronto, and uk canada goose jacket uk, rl uk ralph lauren sale, Kensington Parka canada Canada Goose Kensington Parka, goose in toroto canada goose jackets, rl in uk cheap ralph lauren, af uk Hollister Outlet UK, af clothing uk Abercrombie UK, and Hollister uk Abercrombie outlet UK, so many articles can ugg canadahelp you know more about online shopping,Hollister Outlet why not have a try shop online ? good luck for you!

‘ب’ Category

  1. بایکوت

    اسفند ۷, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    این اصطلاح انگلیسی سالهاست که در ادبیات محاوره ای و نوشتاری  فارسی  به معنای منزوی کردن و طرد نمودن و مبارزه منفی به کار می رود. در سالهای اخیر هم اصطلاح “بایکوت خبری”  به معنای تحریم پوشش خبری فرد یا جریان خاصی توسط رسانه های جمعی رایج شده است. به نوشته لغت نامه دهخدا نخستین بار این اصطلاح با این بار معنایی در سال ۱۸۸۰ در روزنامه تایمز لندن مورد استفاده قرار گرفت. بایکوت در اصل برگرفته از نام  چارلز کانینگهام بایکوت ( تولد ۱۸۳۲ مرگ ۱۸۹۷ )Charles Cunningham Boycott  یک افسر بازنشسته انگلیسی ست که در سال ۱۸۷۳ به عنوان  مباشر یکی از ملاکان ایرلند مشغول به کار شد. چند سال بعد  چون مردم آن منطقه  از گرانی اجاره‌ بهای زمین‌ها به او اعتراض کردند و خواستار کاستن از اجاره‌بها شدند، بایکوت نپذیرفت. مردم محلی به جای اعمال خشونت هرگونه داد و ستد و معاشرت با او را ممنوع کردند به طوری که حتی پستچی نیز نامه‌ها و بسته‌های او را تحویل نمی‌داد و هیچ کارگری برایش کار نمی‌کرد. چارلز بایکوت در جریان این عمل منزوی گشت و متحمل زیان و خسارت بسیار شد. بایکوت در سال ۱۸۹۷ پس از یک بیماری طولانی درگذشت اما نامش در ادبیات سیاسی و مبارزات منفی در تاریخ ماندگار شد.

    кредитная карта со льготным периодом


  2. با همه بله با ما هم بله؟

    اسفند ۵, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    ضرب المثل بالا ناظر بر توقع و انتظار است. دوستان و بستگان به ویژه افرادی که خدمتی انجام داده منشأ اثری واقع شده باشند، همواره متوقع هستند که طرف مقابل به احترام دوستی و یا به پاس خدمت، خواستشان را اجرا نماید. و گرنه به خود حق میدهند از باب رنجش و گلایه به ضرب المثل بالا استناد جویند.

    عبارت بالا که در میان تمام طبقات مردم بر سر زبانهاست، به قدری ساده و معمولی به نظر میرسید که شاید هرگز گمان نمی رفت ریشه تاریخی و مستندی داشته باشد. ولی پس از تحقیق و بررسی، ریشه مستند آن به یکی از دو قصه زیر و یا هر دو مربوط شده است :

    ۱) مولیرهنرمند و نمایشنامه نویس معروف فرانسه، نمایشنامه ای دارد به نام “پیر پاتلن” که از طرف آقای نصرالله احمدی کاشانی و محمد ظهیرالدینی تحت عنوان “وکیل زبردست” ترجمه شد. و از سال ۱۳۰۹ شمسی به بعد چند بار در ایران نمایش داده شده است.

    البته باید دانست که اصل تئاتر کمیک پاتلن به عنوان شاهکاری از قرون وسطی به یادگار مانده که نگارنده اصلی آن ناشناس و در حدود سال ۱۷۴۰ میلادی نگاشته شده است.

    موضوع نمایشنامه مزبور به این شرح و مضمون بوده است که:

    یک نفر تاجر پارچه فروش به نام گیوم، تعداد یک صد و بیست رأس گوسفند خریداری کرد و آن را به چوپانی به نام آنیویله داد تا برایش نگاهداری و تکثیر نماید. چون چندی گذشت تاجر متوجه شد که نه تنها گوسفندانش زیاد نمیشوند، بلکه همه ماهه تقلیل پیدا می کنند. علت را جویا شد، چوپان جواب داد: “من گناهی ندارم، گوسفندان بیمار می شوند و می میرند”. تاجر قانع نشد و شبی در آغل گوسفندان پنهان گردید، تا به جریان قضیه واقف شود.

    چون پاسی از نیمه شب گذشت، متوجه گردید که چوپان داخل آغل شده، گوسفند پرواری را جدا کرد و سرش را بریده، و به یکنفر قصاب که همراه آورده بود فروخت. تاجر از آغل خارج شد و چوپان را کتک مفصلی زده، تهدید کرد که قریباً وی را تحت تعقیب قانونی قرار داده، به جرم خیانت در امانت به زندان خواهد انداخت. چوپان از ترس مجازات و زندان راه پاریس را در پیش گرفت و به وکیل حقه باز زبردستی به نام “آوکاپاتلن” مراجعه و تقاضا کرد که از وی در دادگاه دفاع نماید. وکیل گفت: “قطعاً پول کافی برای حق الوکاله داری؟” چوپان گفت: “هر مبلغ که لازم باشد می پردازم”. وکیل گفت: “قبول می کنم، ولی اگر می خواهی از این مخمصه نجات پیدا کنی از هم اکنون باید سرت را محکم ببندی و همه جا چنین وانمود کنی که گیوم تاجر چنان بر سر تو ضربه زده که قوه ناطقه را از دست دادی و زبانت بند آمده است! از این به بعد وظیفه تو این است که در خانه و کوچه و بازار و همچنین در مقابل رییس دادگاه و هر کسی که از تو سؤال یا بازجویی کند، فقط صدای گوسفند دربیاوری و در جواب سؤال کننده فقط بگویی بع! بع!”

    چوپان دستور وکیل را به گوش جان پذیرفت و قبل از آنکه تاجر اقدام به شکایت نماید از او شکایت به دادگاه برد و جلسه دادگاه پس از انجام تشریفات مقدماتی در موعد مقرر با حضور مدعی و مدعی علیه و وکیل شاکی تشکیل گردید. در جلسه دادگاه چوپان را برای ادای توضیحات به جلوی میز دادگاه احضار نمود. چوپان در حالی که سرش را بسته بود عصازنان پیش رفت و هر چه رییس دادگاه سؤال میکرد، فقط جواب میداد: “بع!”.  وکیل از فرصت استفاده کرد و گفت: «آقای رییس دادگاه، ملاحضه میفرمایید که موکل بیچاره من در مقابل ضربات این تاجر بی رحم بی انصاف، چنان مشاعرش را از دست داده که قادر به تکلم نیست و صدای گوسفند می کند!» گیوم تاجر اجازه صحبت خواست و جریان قضیه را کما هو حقه بیان داشته، چوپان را به حقه بازی و کلاهبرداری متهم نمود. ولی چون “بع بع” کردن چوپان و زیرکی و زبردستی وکیل مدافع تماشاچیان جلسه و حتی اعضای دادگاه را تحت تأثیر قرار داده بود، لذا رأی به حقانیت چوپان و محکومیت تاجر صادر کردند. چوپان با خیان راحت از محکمه خارج شده، راه خانه را در پیش گرفت. پاتلن وکیل زبردست که مقصود را حاصل دید به دنبال چوپان روان گردید و گفت: «خوب، دوست عزیز، دیدی با این حقه و تدبیر چگونه حاکم شدی و تاجر با لب و لوچه آویزان از محکمه خارج شد؟»

    چوپان جواب داد: “بع!” وکیل گفت: «جای “بع بع” کردن تمام شد. فعلاً مانعی ندارد که مثل آدم حرف بزنی.»

    چوپان مجدداً سرش را به طرف وکیل برگردانید و گفت: “بع!” وکیل گفت: «اینجا دیگر جلسه دادگاه نیست، حالا میخواهیم راجع به حق الوکاله صحبت کنیم. صدای گوسفند را کنار بگذار و حرف بزن.»

    چوپان باز هم حرف وکیل را نشنیده گرفته، پوزخندی زد و گفت: “بع بع!”. طاقت وکیل طاق شد و با نهایت بی صبری گفت: «دیگر چرا بع بع می کنی؟ دادگاه تمام شد. حکم محکمه را هم گرفتی. بگو ببینم چه مبلغ برای حق الوکاله من در نظر گرفته ای؟»  چوپان مرتباً بع بع می گفت و به جانب منزل میرفت. وکیل چون دانست که کلاه سرش رفته و چوپان با توسل به این حربه و حیله حتی یک فرانک هم به عنوان حق الوکاله نخواهد پرداخت، از آنجایی که خود کرده را تدبیر نیست و چاره ای جز سکوت و خاموشی نداشت، با نهایت عصبانیت گفت: «با همه بع، با من هم بع؟!» این عبارت رفته رفته به صورت ضرب المثل درآمد و در کشور ایران تغییر شکل داده به جای عبارت مزبور «با همه بله، با من هم بله؟» می گویند.

    ۲- عده ای از معاصرین ضرب المثل بالا را از واقعه جالبی می دانند که بین پدر و پسری از رجال معاصر به شرح زیر رخ داده است:

    در حدود پنجاه سال قبل (یعنی نیمه اول قرن چهاردهم هجری قمری) یکی از رجال سرشناس ایران به فرزند ارشدش که برای اولین بار معاونت یکی از وزارتخانه ها را بر عهده گرفته بود از باب موعظه و نصیحت گفت: «فرزندم، مردمداری در این کشور بسیار مشکل است، زیرا توقعات مردم حد و حصری ندارد و غالباً با مقررات و قوانین موضوعه تطبیق نمی کند. مرد سیاسی و اجتماعی برای آنکه جانب حزم و احتیاط را از دست ندهد، لازم است با مردم به صورت کجدار و مریز رفتار کند تا هم خلافی از وی سر نزد و هم کسی را نرجانده باشد. به تو فرزند عزیزم نصیحت می کنم که در مقابل تقاضاها و خواهشهای مردم هرگز جواب منفی ندهی. هر چه می گویند، کاملاً گوش کن و در پاسخ هر جمله با نهایت خوشرویی بگو: “بله، بله”، زیرا مردم از شنیدن جواب مثبت آنقدر خوششان می آید که هر اندازه به دفع الوقت بگذرانی تأخیر در انجام مقصود خویش را در مقابل آن بله ناچیز میشمارند.»

    فرزند مورد بحث در پست معاونت (و بعدها کفالت) وزارتخانه مزبور پند پدر را به کار بست و در نتیجه قسمت مهمی از مشکلات و توقعات روزمره را با گفتن کلمه “بله” مرتفع می کرد. قضا را روزی پدر، یعنی همان ناصح خیرخواه، راجع به مطلب مهمی به فرزندش تلفن کرد و انجام کاری را جداً خواستار شد. فرزند یعنی جناب کفیل وزارتخانه، بیانات پدر بزرگوارش را کاملاً گوش می کرد و در پاسخ هر جمله با کمال ادب و تواضع میگفت: “بله، بله قربان!” پدر هر قدر اصرار کرد تا جواب صریحی بشنود، پسر کماکان جواب می داد: “بله قربان. کاملا متوجه شدم چه میفرمایید. بله، بله!”. بلاخره پدر از کوره در رفت و در نهایت عصبانیت فریاد زد: «پسر، این دستورالعمل را من به تو یاد دادم. حالا با همه بله. با من هم بله؟!»

    در هر صورت چون هر دو واقعه یعنی نمایش وکیل زبردست در ایران و واقعه این پدر و پسر از نظر عصر و زمان با یکدیگر تقارن دارند، بعید نیست که هر دو واقعه و یا یکی از آن دو (به ویژه واقعه اخیر) ریشه تاریخی و علت تسمیه ضرب المثل بالا باشد.
    ” ریشه های تاریخی امثال و حکم ” تألیف مهدی پرتوی آملی универсальная кредитка приват


  3. برگ خوردن

    دی ۳۰, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    از دیگر میراث های ادبی ورق‌بازی ! اصطلاح «برگ خوردن» است که  معنی آن  فریب خوردن. یعنی از جایی که انتظارش را نداشته‌ایم و از فردی که به حسابش نمی‌آورده‌ایم مکر و دسیسه‌ای خورده‌ایم که موجب زیان ـ یا باخت ـ ما شده است.

    در بازی حکم و تا اندازه بیشتر در بازی شِلِم از بازی های پنجاه‌گانه ورق‌ بازی، اعضای داخل بازی (معمولاً چهار نفر که دو به دو هم تیمند) باید تمام هوش و حواس خود را به روند بازی داده و مراقب ورقهایی که می‌آیند و می‌روند باشند. در غیر این صورت چه بسا ورقی ارزشمند را ندانسته در اثر «برش» یا «سرخوابی» ورق بالاتر از دست داده، حتی به همان یک ورق دست را واگذار کنند. در چنین شرایطی افراد داخل بازی مرتباً در ذهن خود اوراقی را به زمین ریخته می‌شوند را رصد کرده و از این رهگذر سعی می‌نمایند ورقهای حریف (دست حریف) را حدس بزنند.

    برای این کار هم ممکن است یکی دو ورق خود را فدا کرده تا بتوانند دریابند که مثلاً برگه تک یا همان «آس» در اختیار دوست است یا حریف. اما در برخی دستها حریفی که برگه بالا را دارد خود را به تجاهُل زده و علی‌رغم پایین بازی کردن طرف مقابل همچنان از رو کردن ورق اصلی خود امتناع می‌کند و اصطلاحاً آن را برای دور آخر نگه‌میدارد. سپس در یک موقعیت مناسب و درست در جایی که تیم مقابل اصلاً انتظارش را ندارد برگه برنده را رو کرده و چه بسا که دست را با همان یک برگ ببرد. در اینجا گفته می‌شود که «برگ خوردیم». یا حریف «برگ برنده‌ش رو رو کرد بالاخره».

    از همین روست که حتی وقتی همگان می‌دانند که طرفی مقابل (بویژه در سیاست)، اسنادی دارد که می‌تواند طرف مقابل را به چالش بکشد اما از ابراز آنها امتناع می‌نماید می‌گویند:« اینا برگ برنده‌شه. گذاشته واسه روز مبادا! » یا « اینها هم برگ برنده دارن. صبر کن به موقَش رو می‌کنند.»

    بد نیست این را هم بگویم که اگر آن برگ برنده، برگه‌ی تک یا « آس» باشد که از همه برگه‌های دیگر در بازی با ارزش‌تر و بالاتر است، می‌گویند « آسش رو رو کرد» یا « آسُو زد ! » و در فرهنگ عوام به زمانی اطلاق می‌شود که فردی کاری بکند یا حرفی بزند یا سندی را رو کند که دیگران هیچگونه قدرت توجیه و خلاصی از آن را نداشته باشند. همینطور است در عرصه سیاست. یعنی طرفی سندی را ارائه کند که طرف مقابل کاملاً در موضع انفعال قرار گیرد.

    منبع

    средства в долг на карту срочно


  4. بوق سگ

    دی ۲۸, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    یکی از از اصطلاحاتی ست که تقریباً دیگر کسی ریشه و منشاء آن را به یاد ندارد. بوق سگ از اصطلاحات  بازاری است و منظور از بکاربری آن، تا دیر وقت کار کردن می‌باشد. مثلاً گفته می‌شود:« تا بوق سگ کار می‌کنم و فلان و بهمان» یا « بچه که نباید تا بوق سگ بیرون از خونه باشه که…!» در همه این جملات بوق سگ دلالت بر مفهوم دیر وقتی و زمان طولانی از حد بیرون دارد.

    و اما ریشه آن: می‌دانید که بازار در ایران از جایگاه خاصی برخوردار بوده و هست . بازارهای ایرانی که خاص فرهنگ ایران است معمولاً شامل دو محور اصلی عمود بر هم بود که در وسط بهم رسیده و «چهارسوق» اصلی یا بزرگ را می‌ساختند. بازار بسته به بزرگی و کوچکی اش و تعداد بازاریانِ شاغل در آن می‌توانست چندین چهارسوق فرعی و کوچک نیز داشته باشد. اما ورودی و خروجی این بازارها منحصراً از دو سر محورهای اصلی بود. با این تعریف بازارهای سنتی ایرانی دارای چهار مدخل می‌شود که در دو انتهای دو محور اصلی واقع بوده که با درهای بزرگ چوبی بسته می‌شد.

    حفاظت از این بازارها البته کاری مهم و درخور توجه بود. اگرچه هر حجره با دری چوبی بسته می‌شد، اما این درها از امنیت مطلوبی برخوردار نبوده و به راحتی می‌توانستند شکسته شوند. از این رو امنیت بازار وابسته به درهای اصلی و نگهبان بازار بود. این نگهبانان از سر شب (دم اذان مغرب) تا دم صبح (بعد از اذان صبح) موظف به پاسداری از بازار بوده و مرتباً در طول بازار در حال گشت زنی بودند. اما از آنجا که بازار بزرگ و امکان بازبینی همه جای آن غیرممکن بود، نگهبانان، سگانی درنده و گیرنده داشتند که به «سگ بازاری» موسوم بودند. این سگان غیر از مربی خود هر جنبده‌ای را مورد هجمه قرار داده و پاچه می‌گرفتند. از این رو با نزدیک شدند مغرب و بسته شدن درهای بازار و طبعاً رها شدن سگاهای بازاری، نگهبانان در بوقی بزرگ که از شاخ قوچ ساخته می‌شد و صدایی پرطنین و گسترده داشت می‌دمیدند که یعنی در حال باز کردن سگان و رها کردنشان در بازار هستیم. زودتر حجره ها را تعطیل کرده و از بازار خارج شوید. به این بوق که سه بار با فاصله زمانی مشخصی نواخته می‌شود «بوق سگ» می‌گفتند. این بود که مشتری آخر شب نیز حونش پای خودش بود!یعنی با شنیدن بوق سگ از بازار خارج نشده و حالا هر آن ممکن است مورد هجوم سگان درنده بازاری قرار بگیرد.

    حال هرگاه کسی تا دیروقت به کار مشغول باشد و یا دیر به خانه برگردد می‌گویند تا بوق سگ کار کرده یا بیرون از خانه بوده است. همچنین افرادی را که زود عصبی شده و پیش از پرس و جو و کشف حقیقت به پرخاش می‌پردازند را سگ بازاری می‌گویند که قدرت تشخیص دزد از بازاری را نداشته و بی علت پاچه افراد را می‌گیرد.

     

    منبع

     http://poweredbyivedasolutions.com/srochniy-zaym-na-kartu-mgnovenno-s-prosrochkoy.php


  5. به رخ کشیدن

    دی ۲۱, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    این اصطلاح را هنگامی به کار می برند که با برشمردن خوبی هایی که  به کسی کرده اند و یا بدی هایی که از او دیده اند، اورا خجالت زده کرده و از میدان به در کنند.

    بر خلاف تصور بسیاری از فارسی زبانان  واژه ی رخ در این اصطلاح  به معنی چهره و صورت نیست و ارتباطی با این معنا ندارد. این واژه از اصطلاحات بازی شطرنج و نام یکی از مهره های آن است. رخ در اصل نام مرغی عظیم الجثه و افسانه ای است که حتی فیل و اسب را نیز می رباید و چون این مهره در بازی شطرنج اگر مانعی بر سر راه خود نداشته باشد از دور مهره هایی چون فیل و اسب را به راحتی از پای در می آورد این نام را بر آن نهاده اند ( لغت نامه ی دهخدا ). شطرنج بازان نیز همیشه کوشش می کنند تا این مهره ی حریف را که پس از مهره ی وزیر مهم ترین مهره  است، هر چه زودتر از میان بردارند و حریف  را به شکست نزدیک تر نمایند. در اصطلاح بازی شطرنج هرگاه بازی کنی مهره ای را در کمین مهره ی رخ قراربدهد تا در نخستین فرصت آن را بکشد این کار او را را به رخ کشیدن می نامند ( عبدالله مستوفی ، کتاب شرح زندگانی من، جلد سوم، برگ ۲۴۶ ). با وارد شدن  این اصطلاح  در زبان عامه، هر گفته یا کاری را نیز که هدف به شکست کشاندن کسی  در بحث و استدلال دنبال نماید و مایه شرمندگی وی گردد به رخ کشیدن نامیده اند.

    alexandrboa.com сбербанк кредитная карта мобильный банк


  6. بزن به تخته

    دی ۱۸, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    ما بارها و بارها این اصطلاح به گوشمان خورده است اما ایا تا به حال در موردش کنجکاو شده ایم که بدانیم این عبارت از کجا امده؟
    با کمی گشت و گذار به نکاتی جالبی بر خوردم که به شما خواهم گفت در ادامه.
    اصطلاح بزن به تخته در کل به عنوان یک خرافه مطرح گشته است نه بیشتر.
    مردم این عبارت را در مواجهه با جلوگیری از حادثه ای شوم یا بد مورد استفاده قرار میدهند.برای مثال:شما ممکن است راجع به تجربه ی یک رویداد مشخص با دوستتان در حال صحبت باشید و در اخر جمله بگویید ” بزن به تخته” و سپس به دنبال تکه چوبی بگردید برای کوبیدن بر ان!
    یا ممکن است شما از این عبارت بمنظور تمایل برای به وقوع پیوستن کاری استقاده کنید.مثلا ممکن است شما برای اخر هفته ی خویش برنامه ی سفری داشته باشید و هنگامی که در حال درمیان گذاشتن این موضوع به دوستتان هستید در اخر بگویید “بزن به تخته”… به منظور دور کردن هر اتفاقی که مانع سفر شما گردد.

    منشا واقعی این عبارت نامعلوم است ,اگر چه بسیاری از حدس و گمان ها بر این است که میتواند منشایی دینی و مذهبی داشته باشد و دلیل ان وجود افسانه هایی مبنی بر قرار گرفتن روح های سرگردان در تنه ی درختان است.
    عده ای دیگر بر این باورند که منشا این عبارت از ایرلند میباشد.
    شاید دلیلش اینست که ایرلندی ها برای اگاه ساختن و تشکر از
    leprechauns **فرشته های ایرلندی در شمایل مردی پیر با شنل های سبز یا قرمز**
    به تنه ی درختان می کوبیند تا بد اقبالی را از انان دور نگاه دارد.
    و عقیده ی دیگر که بین پیروان مسیح مطرح است مربوط به مصلوب بودن مسیح بر چوب می باشد که کوبیدن بر چوب را مراجعه ای به مسیح می دانند.

    در میان دیگر کشور ها
    اسپانیا
    “Toca madera”
    مردم اسپانیا بر این باور هستند که باید این کار را پس از انکه متوجه نشانه هایی مبنی بر بد شنانسی شدند انجام دهند و اما ان نشانه ها چیست؟؟؟
    شاید به نظرتان جالب بیاد که یکی از ان نشانه ها این است که اگر گربه ای سیاه رنگ انها را در مسیری همراهی کند یا به ناگاه به ذهنشان خطور کند که امروز روز جمعه و ۱۳امین روز از ماه است و یا اگر در زیر نردبان یا پلکان راه بروند باید عمل ضربه زدن را انجام دهند. و نکته ی جالب تر اینجاست که اگر در دستشان نمک باشد تا بتوانند روی شانه هایشان بپاشند دیگر نیازی به زدن به تخته نیست.
    در ایتالیا
    “tocca ferro”
    که به معنی بزن به اهن هست touch iron
    ( حتما تخته جوابگو نبوده واسشون یا اینکه زورشون زیاده !!!!)
    مردم ایتالیا از این عبارت بیشتر در مواقعی استفاده میکنند که چیزی مربوط به دنیای مردگان در میان باشد مثل دیدن یک قبر کن بیچاره یا صدای پچ پچ مردگان در شب های دلهره اور یک گورستان مخفوف!!!
    اما انگلستان
    “touch wood”
    به معنی رسمی تر بزن به تخته در زبان امریکاییست
    باور انگلیسی ها بر این است که اگر صحبتی رمز الود دارند باید به جنگل بروند و در بیشه زاری در هم تنیده در حالی که با درخت صحبتشان را در میان میگذارند بر تنه اش بکوبند تا این کار باعث شود که صحبت هایشان از گوش شیطان دور بماند و اعتقاد دیگری نیز وجوددارد که با ضربه زدن به درختان روح ها را سرزنده میکنند و باعث می شوند که به کمک انها بیایند و درخواست سرزنده میکنند و باعث می شوند که به کمک انها بیایند و درخواست ان ها را عملی کنند.
    و اما در ایران
    عقیده بر این است که هنگام تعریف از خوبی های کسی یا چیزی برای چشم نخوردن به تخته یا وسیله چوبی میزنند
    در ایران همچنین از این عبارت به نوع دیگری نیز استفاده می شود انگاه که کسی خواب بدی دیده به او میگویند به زیر درختی به خصوص درخت کنار برود و خوابش را انجا بگوید و به تنه ی درخت ضربه بزند (بیشتر در برخی مناطق جنوبی این رسم دیده می شود)
    ولی تا اونجایی که من خوندم صرفا به دلیل دور ماندن از زخم چشم بوده و شاید دورانش مربوط به زمان هخامنشی بازگردد که پتک های چوبی خود را به سازه میزندند برای حفظ کردن سازه هایشان از چشم بد….
    http://phoenix18.blogfa.com/кредитная карта мтс банка онлайн


  7. بالا و پایین

    دی ۱۶, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    بال به معنای دست است همین که امروزه هم رایج است که مثلا می گوییم “دست و بالم بسته است” (احتمالا برمی گردد به آن زمانهایی که هنوز آدم نشده بودیم و بال داشتیم ) با این توضیح پایین اشاره دارد به سمت پا و بالا هم اشاره دارد به طرف بال یا دست.
    в займы спб быстрые


  8. بزبیاری

    دی ۱۶, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    ( این عبارت کنایه ار آن بد شانسی و بد اقبالی است که ناکهانی دامنگیر کسی می شود و همه ی رشته ها را پنبه می کند. )

    بز بیاری هم از اصطلاحات بازی سه قاپ است( عجب ملت قمار بازی بوده ایم ما!) که در گذشته از بازی های مورد علاقه ی طبقات پایین اجتماع بوده است، زیرا هم وسائل و تشریفات خاصی لازم نداشت و هم بازی مشغول کننده ای بود. این بازی همان گونه که از نام آن پیداست با ریختن سه قاپ انجام می شد که به آن ها جیک، اسب و خر می گفتند و نتیجه ی قاپ ریختن ِ هر یازیکن بسته به آن داشت که چه شکلی از حالات ترکیبی این سه قاپ پیدا شود. اشکالی را که بازیکن با آن ها دور را می برد نقش می نامیدند. اشکال خنثی را که نه برد بود و نه باخت و تنها نوبت بازی را به بازیکن بعدی می داد بهار می گفتند و آن اشکالی را که موجب باخت بازیکن می شد و او را مجبور به پرداخت مبلغ شرطبندی می کرد بز می نامیدند و پیش آمدن آن را بز بیاری می گفتند که نهایت بد شانسی بود، زیرا مبلغ باخت در این بازی معمولا بسیار بالا بود.
    قبلا از اصطلاحات مربوط به سه قاپ نقش (شانس)خرکی و
    سه پلشک را هم گفته ایم.
    http://democar.pro/srochno-nuzhni-dengi-na-kartu.php


  9. بزمجه

    دی ۱۶, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    یکی از ناسزاهای رایج در بین جوان ها اطلاق صفت بزمجه است. اما علت نامگذاری بزمجه که نوعی سوسمار نسبتا بزرگ و شبیه مارمولک است چیست؟آیا نسبتی بین بزمجه و بز وجود دارد؟
    گویا در قدیم الایام چوپانان گاه گاهی متوجه می شده اند که شیر بزهایشان ناگهان قطع گردیده است. آنان در پی یافتن علتی برای این قطع ناگهانی شیر بز تدریجا قصه ای ساختند و متهمی خیالی را محکوم نمودند …سوسماری که شیر بزها را شبانه می مکد…این سوسمار محکوم تدریجا با تلفیق و تغییر دو واژه بز و “مک” از ریشه مکیدن ، بزمجه نام گرفت. در برخی جاها هم به آن گامجه می گویند یعنی لابد سوسمار ما شیر گاوهایشان را هم می مکیده است.
    ۷۱u.ru открыть расчетный счет за час


  10. بچه مثبت

    دی ۱۶, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    شاید در ابتدا بار مثبت داشته است اما امروزه بیشتر بار منفی دارد، یعنی کسی که زیادی سر به راه است کسی که خود را از دیگران جدا میداند و بسیار قانونمند است. آدم سر به راهی که پایه تفریح های متداول نیست.
    http://denizcilerkulubu.com/zakazat-kreditku-cherez-internet.php


buy christian louboutin outlet uk at uk, and fashion clothing from Abercrombie Outlet uk, winter coats from moncler jackets, best down jackets is canada goose toronto
Why so many North Face Outlet UKpepople like shopping at online store? today North Face Sale uk, i just to want to show you my some topic about it. Now we will list some fashion brand and its online shopping! first about winter coats ukmoncler outlet, and all seasons clothing about rl uk ralph lauren outlet uk, besides winter clothing goose uk canada goose sale uk, and in canada canada goose toronto, and uk canada goose jacket uk, rl uk ralph lauren sale, Kensington Parka canada Canada Goose Kensington Parka, goose in toroto canada goose jackets, rl in uk cheap ralph lauren, af uk Hollister Outlet UK, af clothing uk Abercrombie UK, and Hollister uk Abercrombie outlet UK, so many articles can ugg canadahelp you know more about online shopping,Hollister Outlet why not have a try shop online ? good luck for you!
Why so many North Face Outlet UKpepople like shopping at online store? today North Face Sale uk, i just to want to show you my some topic about it. Now we will list some fashion brand and its online shopping! first about winter coats ukmoncler outlet, and all seasons clothing about rl uk ralph lauren outlet uk, besides winter clothing goose uk canada goose sale uk, and in canada canada goose toronto, and uk canada goose jacket uk, rl uk ralph lauren sale, Kensington Parka canada Canada Goose Kensington Parka, goose in toroto canada goose jackets, rl in uk cheap ralph lauren, af uk Hollister Outlet UK, af clothing uk Abercrombie UK, and Hollister uk Abercrombie outlet UK, so many articles can ugg canadahelp you know more about online shopping,Hollister Outlet why not have a try shop online ? good luck for you!