RSS Feed

Posts Tagged ‘اصطلاحات عامیانه’

  1. قسر در رفتن

    بهمن ۲۷, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    این اصطلاح به معنی از حادثه یا مهلکه ای جان سالم به در بردن به کار می رود (فرهنگ معین ) اما ریشه جالب این اصطلاح : قسر (با کسره ق و س ) واژه ای ترکی به معنای نازا و عقیم است (دهخدا) در دوره پرواربندی گوسفند و گاو اگر دام ماده ای بار دار نشود ( که معمولا باعث پروارتر شدن دام هم می شود ) دام داران می گویند آن گاو یا گوسفند قسر در رفته  یعنی از جفت گیری  در رفته و باردار نشده است. بد نیست بار دیگری که خواستیم این اصطلاح را به کار ببریم بیشتر مراقب باشیم! حداقل در مورد خودمان نگوییم  :)


  2. پاپتی

    بهمن ۱۶, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    گواینکه هنوز در تداول عامیانه «پاپتی» را بکار می برند،و شاید متصور شود که این کلمه با معنایی که در نظر است، بیش و کم کاربرد دارد،وجزو واژه های متروک قلمداد نمی گردد،اما «پاپتی»ای را که این مطلب در نظر دارد تا بدان پردازد،سالهاست از میان رفته و دیگر کسی آنرا نمی شناسد و قطع به یقین واژه متروک بشمار خواهد آمد.
    پاپتی را روانشاد محمد علی جمالزاده در «فرهنگ  لغات عامیانه»چنین معنا کرده است:
    «پابرهنه،کنایه از آدم فقیر و لات و آسمان جل.»
    این همان معنایی است که کم و بیش هنوز در تداول عامه بکار آید.مرحوم دهخدا هم همین معنی را در« لغتنامه» آورده است:
    «(صفت مرکب)در تداول عامیانه،پابرهنه،یک لا قبا، سخت فقیر و بی چیز.»
    در فرهنگ معین نیز معنایی جز آنچه در سایر فرهنگ ها آمده ثبت نشده است:
    «پابرهنه،یک لا قبا،تهیدست.»
    و اما «پاپتی»ای که در قدیم در دوران سلطنت ناصرالدین شاه مورد استعمال بوده است:
    در کتاب«تاریخ سکه در دوران قاجاریه» در اینباب شرحی آورده ،و آن اینکه  مردم اطراف تهران در عصر ناصری به سکه مسی نیم شاهی« پاپتی» می گفتند.این سکه بسیار کم ارزش همان« پول سیاه» بوده است.

    منبع

     


  3. خرج اتینا

    بهمن ۱۵, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    هرگاه کسی پولی را که باید برای مخارج لازم و ضروری وکسان وبستگانش مصرف کند در راه بیهوده وغیر عاقلانه خرج نماید از ضرب المثل بالا استفاد کرده میگویند «همه را خرج اَتَیْنا کرد» یعنی نِفْله کرد و بمخارج غیر لازم رسانید.
    اما ریشة این مثل:
    در مورد واژة «اَتَیْنا» آقای جمال زاده عقیده دارد «اَتَیْنا – حشرات خُرد وبکنایه بآدمهای فرومایه گویند»۱ . در امثال و حکم دهخدا از معنی و املای آن اظهار بی اطلاعی شده ولی آقای بهمن کتیرائی ضمن مقاله ای تحت عنوان «یادداشتهائی دربارة امثال و حکم» با استفاد از مندرجات سیاحت نامة شاردن و فرهنگ عوام امیر قلی امینی چنین اظهار نظر میکند «سابقاً مطربها در مجالس عروسی و امثال آن پس از آنکه یکدوره میرقصیدند در مقابل هر یک از مهمانها می نشستند و پس از چندی سروکله آمدن وعشوه گری کردن زنگی را که درشت ، یا یک نعلبکی را که در دهان داشتند جلو میبردند واو بهمت خود یا سکه ای زر یا سکه های نقره در زنک یا نعلبکی او میریخت ودر حقیقت پولی مفت و رایگان  از دست میداد و بهمین مناسب بخرجهای بیهوده و بیمصرف عنوان خرج عَطَینا دادند و آن جزء اصطلاحات مثلی قرار گرفت ….. عَطَینا در اصل اَعْطَینا است که در تلفظ عوام بدینصورت درآمده است» .
    با این ترتیب معلوم میشود که لغت اتینا تحریف فعل عربی «اعطینا» است و در آن روزگار که زبان و ادب عربی بیشتر در کشور ایران رواج داشت برسر زبانها افتاد و بصورت ضرب المثل درآمد.
    این نظریه بیشتر مورد اعتنا است تا آنکه اتینا را حشرة خرد و کنایه از آدمهای فرمایه بدانیم . این رسم وسنت اگرچه درحال حاضر تقریباً متروک شده و در شهرهای بزرگ اثری از آن مشهود نیست ولی در قرون گذشته بصورت شباش یا شاباش در مجالس عروسی وختنه سوران ونظایر آن مورد کمال توجه بود وگاهی اصرار وابرام مطربان در اخاذی از مهمانان مجلس ایجاد دردسر و رسوائی نیز میکرد ومعمولاً پس از دریافت شاباش یکی از مطربان ببانگ بلند اعلام میداشت «اعطینا» یعنی «مرحمت کردند» و اعلام این مطلب هم تشویقی بود برای پرداخت آن. در کتاب فرهنگ لغات عامیانه راجع باینموضوع چنین آمده است: «شَباش ظاهراً مخفف شاباش وشادباش است که در مجالس عیش و سرور «عروسی، ختنه سوران و نظائر آن» مطربان در هنگام رقص و بزم آرائی از عروس و داماد وخویشاوندان وبستگان آنان گیرند و طرز وصول آن چنانستکه نخست سردستة مطربان گویند: «بسلامتی فلانکس : عروس، داماد، پدر عروس، مادر داماد و غیره» کف مرتب بزنید. آنگاه رقاصی که مشغول مجلس آرائی است رقص کنان بسوی آنشخص رفته و دائرة رنگی را جلوی او میگیر یا سرش را رقص کنان در دامن او میگذارد و چندان تأمل میکند تا پولی بدو داده شود. گاه مطربان در اینکار اصرار وابرام فراوان میکنند و کار را برسوائی میرسانند و از این روی بعضی کسان هنگام آوردن مطرب حق گرفتن شباش وشباش کردن را از آنها سلب میکنند یا آنها سلب میکنند یا آنرا محدود بچند شخص معین میسازند.
    در هر صورت اصطلاح «خرج اتینا» که مفهوم فارسی آن همان شباش یاشاباش دادن است ریشه در مجالس طرب و عروسی و امثال آن دارد.
    منبع : ریشه های تاریخی مثال و حکم


  4. ریگ به کفش داشتن

    بهمن ۱۲, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    یعنی فرد غیر قابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد. ریشه این اصطلاح بر می گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها که در آن سلاح پنهان می کردند تا به موقع از خود دفاع کنند یا به کسی حمله کنند ساقه کفش بود، در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنهان کرد که دیده نشود و موجب بدگمانی نگردد، ولی در موقع مقتضی از آن استفاده کرد. وقتی می گویند فلانی ریگی به کفش دارد یعنی ظاهراً شخص سالم و بی خطری به نظر می آید؛ اما در موقع مناسب باطن بد خود را ظاهر می کند و خطر می آفریند.
    بر گرفته از شماره ی ۱۰- ۹ نشریه : فرهنگ مردم


  5. چشم روشنی

    بهمن ۹, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    (چشم روشنی کنایه از تبزیک و تهنیت و یا هدیه ای است که به هنگام تولد فرزند یا یافتن شغل و منصب و مانند آن  به کسی می گویند یا می دهند)   علت مربوط ساختن اصطلاح چشم روشنی با مبارک باد و هدایا یی که از دوست می رسد، داستان زیر است: یوسف  پس از سال ها در به دری و سرگردانی و زندان، سرانجام «عزیز» مصر شد و در آن سالی که در کنعان قحط سالی شد، فرزندان یعقوب نزد یوسف شتافتند و بدون آن که برادر خود را بشناسند از او یاری و آذوقه خواستند. یوسف که برادران خود را شناخته بود خود را معرفی نمود و پس از آن که به آن ها گندم و آذوقه ی بسیار داد،  پیش از روانه ساختن آنان به کنعان، پیراهنی از خود را به برادران داد تا آن را روی چهره ی یعقوب که بینایی خود را در دوری از یوسف از دست داده بود بیندازند تا او، هم مژده ی زنده و تندرست بودن پسرش یوسف را باور کند و هم چشمانش دوباره بینا و روشن شود. برادران نیز بدین ترتیب عمل کردند و بوی پیراهن یوسف که بر چهره ی یعقوب انداخته بودند چون آن جان بخش و شفا بخش بود که بینایی را به او  بازگردانید و چشمش روشن شد. بر پایه این داستان است که دیگر رسیدن هر تهنیت و مبارک باد و یا هدیه ای را چشم روشنی خوانده اند…

    منبع : آریا ادیب


  6. آتش بیار معرکه

    بهمن ۷, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    این اصطلاح را برای کسی به کار می برند که در ماهیت و اصل دعوا و مشاجره ی میان چند تن شرکت ندارد، اما کارش تشدید این دعوا و مشاجره و گرم نگاهداشتن آتش اختلاف در میان آنان است .

    در گذشته که موسیقی های مجالس عروسی و شادی  تنوع چندانی نداشت، ضرب و دف از ابزار اصلی مطربان به شمار می رفت. آنان این ابزار را زیر بغل می گرفتند و همه جا همراه می بردند. گروه مطربان اغلب تشکیل می شد از یک کمانچه کش، نی زن، ضرب گیر، دف زن، خواننده و رقاصه. یک نفر دیگر هم که اصلا از کار مطربی سررشته ای نداشت همیشه همراه این گروه بود که وظیفه ی خاصی بر عهده داشت. این شخص را ” دایره نم کن ” یا ” آتش بیار ” می نامیدند. دو ساز ضرب و دف از چوب وپوست تشکیل شده است. پوست این دو ساز در بهار و تابستان خشک و منقبض و در پائیز و زمستان  که موسم باران و رطوبت است مرطوب و منبسط می گردد. در بهار و تابستان لازم بود که این پوست هر چند ساعت یک بار مرطوب و تازه گردد تا صدای آن به علت خشکی و انقباض تغییر نکند. این وظیفه در این فصول به عهده ی دایره نم کن بود که ظرف آبی جلوی خود قرار می داد و ضرب و دف را نم می داد و تازه نگاه می داشت. در پائیز و زمستان همین شخص که حالا  آتش بیار نامیده می شد پوست های مرطوب شده را روی منقل آتش می گرفت و با حرارت دادن خشک می کرد. این شخص که از موسیقی چیزی نمی دانست  نه می توانست ساز و ضرب و دف بزند و نه به آواز و خوانندگی آشنایی داشت، اما وجودش به قدری موثر بود که اگر دست از کار می کشید دستگاه طرب می خوابید و بساط معرکه و  شادی مردم برچیده می شد. و چون  افراد سخن چین و فتنه انگیز که در اصل مشاجرات شرکت ندارند، با بدگویی کردن  و ایجاد شبه آتش اختلافات را دامن می زنند آن ها را  به آتش بیار معرکه تشبیه می کنند…

    منبع : آریا ادیب

     


  7. زندگی سگی

    بهمن ۷, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    زندگی توام با درد و رنج و فقر و تنگدستی را در اصطلاح عامیانه زندگی سگی می نامند

    دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی برای این نام گذاری بر زندگی پر رنج و درد و بدبختی و بی چارگی انسان ها حکایت شیرین و طنر آمیزی دارد که می تواند ریشه ی این اصطلاح را به دست دهد. وی می نویسد:

    «می گویند در روز ازل که خداوند برای همه ی موجودات جهان عمری معین می کرد، عمر انسان را سی و پنج سال تعیین کرد. آدمیزاد که به هیچ چیز قانع نیست، پیش خدا شکایت برد که: « خداوندا ! این سی و پنج سال کم است، مقداری بر آن بیافزا تا بتوانم عبادت تو را در آخر عمر به جا بیاورم، زیرا این سی و پنج سال برای همه ی اعمال “چنان که افتد و دانی” هم تکافو نمی کند.

    چون حرف عبادت پیش کشید، خداوند فرمود تا از عمر “خر” که از همه ساکت تر بود بیست سال برداشتند و بر عمر آدمی گذاشتند.

    بنابراین عمر بشر از سی و پنج سال به پنجاه و پنج اضافه شد.

    اما متاسفانه چون این بیست سال از عمر خر بود، آدم پس از سی و پنج سالگی ناچار شد مثل خر کار کند و جان بکند و باز محلی برای عبادت نماند. باز نزد خدا شکایت برد.

    خداوند فرمود ده سال از عمر “سگ” بردارند و بر عمر آدمیزاد بیافزایند.

    ولی متاسفانه باز هم کار به عبادت نرسید. زیرا این ده سال پس از پنجاه و پنج سالگی، پر از رنج و بیماری بود که آدم مرتب باید درحال “رژیم” باشد، …، “کم بخورد”، “کم حرف بزند” و  . . . دلش هم خوش باشد که زنده است. فکر کنید در این صورت آدمی چه “زندگی سگی” دارد، زندگی ای که اگر بخواهند دوباره آن را به “سگ” برگردانند، هرگز قبول نمی کند ! ( از پاریز تا پاریس، چاپ سوم، صفحه ۴۷١)


  8. زِ پرتی

    دی ۱۶, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    واژه روسی Zeperti به معنی زتدانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.


  9. هر را از بر تشخیص ندادن

    دی ۱۶, ۱۳۹۱ توسط aghazadeh

    به کسر ه و ب – کنایه از کسی‌ست که فرمان نمی‌برد. یا کسی که چیزی نمی‌فهمد. مثال: فلانی هرو از بر تشخیص نمی‌ده! این دو کلمه را چوپانان برای فرمان‌دادن به گوسفندان استفاده می‌کنند و ساده‌ترین کلماتی هستند که حتی گوسفندان هم متوجه آن می‌شوند بدین ترتیب که هِر یعنی حرکت کنید و بِر یعنی بایستید و گوسفندان به‌خوبی این دو کلمه را متوجه می‌شوند و دستور صادره را انجام می‌دهند.


buy christian louboutin outlet uk at uk, and fashion clothing from Abercrombie Outlet uk, winter coats from moncler jackets, best down jackets is canada goose toronto